
پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ،
چون خيلي وقته تو رو ندیدم
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشقها را همه با دور کمر ميسنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد
عشق معجون مقدسی است که خدا آن را از عصاره
قلب خویش برای معشوق فراهم کرده و در قلب
عاشق می ریزد قلب آن کس که ازین اکسیر نوشیده
باشد از همه چیز خالی می شود مگر عشق خالص
عشق یعنی غصه و دلواپسی عشق یعنی بی کسی در بی کسی عشق یعنی از بدی عاری شدن اشک از چشم دلت جاری شدن عشق یعنی روزو شب در جستجو عشق یعنی با مرادت گفتگو عشق یعنی نفس خود را هی کنی راه دشوار جنون را طی کنی عشق یعنی سر فدای راه دوست عشق یعنی هر چه داری مال اوست
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است
زندگی به امواج دریا میماند گاه چیزی از ساحل میبرد گاه چیزی به ساحل میآورد چون به سرکشی افتد خروشان ماسه ها را میشوید و با خود میبرد ولی میتواند در این بین تخته پاره ای را نیز با خود به ساحل آورد تا ساحل نشینی بام خراب کلبه اش را با آن بپوشاند
قلب سرزمین عجیبی است هم دادگاه عشق و هم آرامگاه عشق
دریا باش که اگر کسی به طرف ات سنگ پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شویی

محبوبم! نمیدانم امشب با یک سری کلمه گنگ و بیمصرف که در مغزم به هم میپیچند چطور میتوانم احساس تنهاییم را به گوش تو برسانم. واژهها بیتابند و یاریم نمیکنند. میدانی؛ تو را کم دارم و دور از تو حتی یک نقطه کور هم نمیتوانم بر کاغذ بکشم. چشمانم هم از سر شب بارانی است!
روزها چه بیاعتبارند. مینشینی، نگاه میکنی، عادت میکنی و دل میبندی..............
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت:بازي
به نوجواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:رفيق بازي
به جواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:پول
و ثروت به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟ گفت:عمر
به عاشقي گفتند:عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است
Every Night In My Dreams
I See You
I Feel You
That Is How I Know You Go On
Far Across The Distance And Spaces Between Us
You Have Come To Show You Go On
Near Far Wherever You Are I Believe That Heart Does Go On
Once More You Open The Door
And You`re Here In My Heart And My Heart Will Go On And On
Love Can Touch Us One Time And Last For A Life Time
And Never Let Go Till We`re Go On
Love Was When I Loved You One True Time I Hold To
In My Life We`ll Always Go On
Near Far Wherever You Are
I believe That The Heart Does Go On
Once More You Open The Door And
You`re Here In My Heart And My Heart Will Go On And On
You`re Here There`s Nothing I Fear And I Know That
My Heart Will Go On
We`ll Stay Farever This Way
You Are Safe In My Heart And My Heart Will Go On And On
معنی در ادامه مطلب